تبليغاتX
×× شــــــکوه ××
محمداسحاق فیاض:

براساس گزارش هايي كه از ولايت وردك بدست ما رسيده، دوسه روز است كه كوچي هاي تا به دندان مسلح، همراه با احشام خود وارد بخش هايي از منطقه بهسود شده اند. براساس گزارش هاي محلي مردان كوچي كه همه شان با سلاح هاي سبك و نيمه سنگين مسلح هستند پيشاپيش و احشام انان به دنبال شان وارد قسمت هايي از منطقه كجاب بهسود شده اند وبرارتفاعات اين منطقه مستقر شده اند. مناطق" دشت گوله" و" کرجامي" و "نوبت آب" از مناطقي هستند كه هم اكنون كوچي ها درآن مستقر شده اند.

   درحالي كه امسال خشك سالي در مناطق مركزي بيداد مي كند و مردم فقير و بي بضاعت اين مناطق درمانده اند كه چگونه زمين هاي زراعي شان را آبياري كنند، هجوم كوچي ها در اين مناطق نيز بيم و هراس را در ميان مردم ايجاد كرده و از خود مي پرسند، دراين خشك سالي اگر با زحمت تمام زمين هاي زراعي رابه عمل بياورند، سرنوشت اين زمين ها با آمدن كوچي ها چه خواهد شد؟

نماينده كوچي ها امسال مغرورتراز گذشته در پارلمان همه اقوام كشور را مهاجر خواند و خود را باشندگان اصلي افغانستان قلمداد نمود، كوچي ها با همين منطق در گذشته و حال به سوي مناطق مركزي هجوم برده اند و با همين منطق مزارع و كشت زارهاي مردم ساكن دراين مناطق را توسط اموال و احشام شان چپاول كرده اند.

دراینجا هم می توانید بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد هادی رحیمی در دوشنبه 1387/02/30 و ساعت 13:45 |
داکتر کاظم وحیدی

منبع :روزنامه افغانستان

کتاب که منبع دانش بشری است، خود ساخته ی بشر و تراوش اندیشه های آن هاست. به عبارت دیگر، دانش که همان تئوریزه شدن کارکردهای انسان می باشد، در کتاب جمع آوری گردیده تا به وسیله ی آن ارتباط نسل ها تامین گردیده و با انتقال دانش به انسان مابعد، او را از آغازهای تکراری بازدارد و گامی فراتر از گذشتگان ره بپیماید.
بنابراین، دانش بشری که تجارب و تلاش پی در پی نسل هاست، همیشه راه برای فرار انسان می گشاد. چرا که حکومت به پیش انسان مستلزم شناخته وی از جهانی است که پیرامونش وجود داشته و قطعاً بر او اثر گذاشته و نیز از وی متاثر می گردد. پس هر چه شناخت از جهان و نیز قواعد حرکت و رشد آن افزایش یابد، به همان اندازه سلطه بر جهان مقدورتر می گردد. شناخت جهان نیاز به دانش و تکنولوژی به مثابه ی ابزار داشته و این دو نیز در یک رابطه ی تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارد.
وقتی ساحه ی بحث ما از شناخت جهان و پدیده های فاقد اراده و آگاهی به سوی اجتماع و روابط پیچیده ی آن سوق داده شود، مشکل دیگری به خود می گیرد. چرا که در عرصه ی اجتماع، تمامی عناصر مادی، با شعور و اراده بوده و هر کدام می تواند آگاهانه دارای نقش بوده و بر سمت گیری حوادث و سیر حرکت جامعه تاثیرگذار باشد. به همین دلیل تمامی برخوردها و روابط میان عناصر جامعه چند سویه بوده و هیچ اثرپذیری ای بدون اثرگذاری متصور نیست. دقیقاً همین مسئله است که بر گستره و عمق دانش بشری افزوده و آن را به شاخه های متعددی که هر کدام از تفسیر و تعبیر متفاوتی برخوردار می باشد، تقسیم نموده است.
انسان در مسیر حرکت خود، دارای پیوندی گسست ناپذیر با اجتماع بوده که او را وادار می سازد تا حرکت ها را جمعی نمایند. در این راستا نیاز به دانش پیشگامان به مثابه ی پیش دانش حرکت، الزامی بوده که در تداوم راه به غنابخشی دانش و تجربه باید بپذارزند و گرنه مسیر نادرستی را پیش خواهند گرفت. این بدین معنی است که کتاب به عنوان مجموعه ی دانش، ابزاری است کمکی جهت حرکت و رشد جامعه. به ویژه زمانی که ما جهت حرکت ها را تغییر جهان بدانیم، چنین تعبیری دقیق و الزامی به شمار می رود.
امروز در جامعه ی ما کسی به روی کرد تغییر دادن جامعه توسط انسان باورمند نیست. به همین دلیل، کتاب خوانی به منظور درک کم و کتب جامعه و نیز دست یابی به روابط عناصر آن مدنظر هیچ کسی نیست. در عین حال، قشر کوچکی که به کتاب خوانی روی آورده است، چ
ون کتاب را ابزاری کاربردی نمی دانند، بیشتر به کتاب هایی رومی آورند که نقش سرگرم کننده و یا ابزاری برای دانش فروشی و محفل گرایانه دارد که دقیقا می توان از فلسفه یاد نمود. یعنی چون نسل امروز ما دغدغه ی تغییر جامعه را نداشته و از سویی در میان رشد کمی تحصیل کردها، شدیداً نیازمند رقابت هستند، بنابراین فلسفه شعبه ای سرگرم کننده و اشباع گر فکری نسل جوان و آتش بیار معرکه ی سمینارها و محافل روشنفکری است.
البته گرایش نسل نو به فلسفه، آن هم نوع مشهور به غربی آن (لیبرالیزم)، در واقع گزینش نسلی است که وارث بی خطی و بی اندیشگی در حرکت های اجتماعی است.
یعنی، چون نسل گذشته کم تر به اندیشه و فکر توجه داشته و کارکرد سیاسی- مبارزاتی نسل پیشین بیشتر عملی بوده تا از تئوری کافی و متناسب با سطح حرکت برخوردار باشند، بنابراین این نسل که به دلیل عدم ارتباطش با گذشته و انسان های آن، شدیداً دچار توهم و سرگردانی می باشد.
علاوه بر برزخ فکری حاکم، تهاجمات گسترده ی اندیشوی علیه اندیشه های مسلط قرن بیستم که در یک سو مارکسیزم قرار داشت و در سوی دیگر تفکرات و استنباطات اسلام سیاسی، اندکی آن ها را به حاشیه رانده و همین امر باعث گردیده تا نسل گریزان و خسته از جنگ، بیشتر به مکتب هایی که از آن به عنوان اندیشه های مدرن یاد می گردند، رو آورند. مسلماً وجه مسلط سیاسی- نظامی که وانمود می کنند اندیشه های آنان است که پیروز گشته، جذبه ی خاصی به این اندیشه های به اصطلاح فاتح داده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد هادی رحیمی در شنبه 1387/02/07 و ساعت 12:53 |